تبليغاتX
دم و بازدم های یک ذهن

احساس "راحت"ی یکی از حس های مهم در زندگی من است .. زمانی که احساس راحتی نباشد یعنی دلایل کافی برای ایجاد این حس وجود ندارد و ادامه دادن با احساس "نا"راحتی یعنی نقش بازی کردن ، ادا درآوردن و خود نبودن که از من برنمی آید و نمی خواهم که برآید ..

مدتی است مانند زندگی روزانه ام ، در این وبلاگ هم دچار نفس تنگی می شوم و این یعنی احساس راحتی نمی کنم ..

تنها خودم می دانم که چقدر این خانه را دوست دارم ..

احتمالا" خانه ای دیگر اختیار کرده و دم و بازدم های وبلاگی ام را بدون توجه به نفس تنگی های فیزیولوژیک ادامه می دهم ..

پایان ..

نقطه

.


+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 22:30 توسط مائده


ایمیل چک می کنیم ، اس ام اس می زنیم ، به شبکه های اجتماعی سر می زنیم ، لایک می کنیم ، add می کنیم ، فوروارد می کنیم ، و روز به روز بیش تر در ارتباطات حقیقی دچار عدم اعتماد به نفس و کنترل شرایط می شویم ، گویا حرفی نداریم ، در صحبت کردن های روزمره احساس ضعف می کنیم ، در فرستادن و نوشتن و به ویژه گفتن یک پیام مستقیم به یک فرد و نه مجموعه ای از افراد ، پیامی که با زبان خودمان مسائل روزمان را مطرح کند ، فورواردی نباشد و جواب داشته باشد.

فرض کنید در زندگی حقیقی با دیگران دچار مشکل می شویم ، ارتباطمان قطع می شود و اصلا" در این راستا تلاشی هم نمی خواهیم بکنیم ، تا این جا مشکلی نیست اما جالب این جاست که ارتباطات اینترنتی را حفظ می کنیم . گویی نمی دانیم زندگی مجازی "می تواند" روشی برای ارتباطات بیشتر با عزیزانمان باشد و نه جایگزینی برای ارتباطات تمام شده و از بین رفته ..

جواب سلام دیگران را نمی دهیم بعد آن ها را add می کنیم ، گویی علاقه مند به داشتن گالری از اسامی در add لیستمان هستیم ..

یک زندگی پر تناقض ، فکر نشده و تعجب برانگیز که خالی از هم پوشانیست .. و بیچاره وقت هایی که در این بین تلف می کنیم ..

نمی دانم شاید کم کم باید زندگی واقعی را تعطیل کنیم و تنها چشم به inbox هایمان داشته باشیم تا ببینیم بعد چه می شود .. و تصمیم گیری ، جسارت ، ابتکار عمل و تعاملات سازنده را هم فراموش کنیم.

جالب آن جاست که در تعاملات اینترنتی بی روح ، مدام درگیر سوء تفاهم می شویم و مشکلات اضافی را به تعاملات حقیقی باقی مانده  تحمیل می کنیم ..

به کجا می خواهیم برویم .. اصلا" "می خواهیم" یا تحت جبر قرار گرفته و داریم بُرده می شویم ..

اغلب افراد از این شرایط ناراضی اند اما آیا گامی بیش از عدم رضایت برخواهیم داشت ؟


+ نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 16:40 توسط مائده |

 

کجایی ؟ هیچ می دانی کجایی ؟

زمان در دستت هست ؟ می دانی وقت ، کی تمام می شود ؟ حساب روز ها را کرده ای ؟

از دور ، تازگی ها خودت را دیده ای ؟

از پسِ خودت برآمده ای ؟

برای شدن های آرمانی ات چند گام برداشته ای ؟

اگر اکنون سوت پایان به صدا درآید آماده ای ؟

راستی اوضاع خرید و فروش ها چگونه است ؟ کمی صداقت در بساطت مانده ؟ خودت چطور ؟

خودت را به دنیا فروخته ای ؟ سرت کلاه نرود .. حسابت را چک کن ! شاید هنوز بتوانی با احتساب حق پشیمانی ، خودت را پس بگیری ..

 

+ نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 0:34 توسط مائده |

 

باور نمی کنم .. باور نمی کنی .. باور نمی کنند ..

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/02/17ساعت 23:45 توسط مائده |


پذیرفتن مسئولیت خود .. دقیقا" از جایی شروع شدم که پذیرفتم باید مسئولیت خود را بپذیرم ..

مسئولیت تمام بله ها و خیر ها .. رفته ها و نرفته ها .. گفته ها و نگفته ها .. تعجیل ها و مکث ها .. ثبات ها و تغییر ها ..

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/14ساعت 22:51 توسط مائده |


 

تا مدت ها تصور می کردم "فهمیدن" موجب سختی و پریشانی است ، و بیشتر دانستن زندگی را سخت تر می کند. اما گذشت ایام و تاملی بر این تصورات ، تغییراتی حاصل کرد. تغییراتی که شاید وام دار فهمیدن نفهمیدن هاست.

امروز تا حدودی اطمینان دارم که "نفهمیدن" بلای دردناکی است. به گمانم نوع آن چندان مهم نباشد ، نفهمیدن یا خود را به نفهمی زدن یا برای فهم ارزش قائل نشدن ، هر سه یک خروجی دارند.

وقتی نمی فهمیم و فکر می کنیم می فهمیم ، نمی فهمیم و قضاوت می کنیم ، نمی فهمیم و تصمیم می گیریم ، نمی فهمیم و نمی خواهیم بفهمیم ، درگیر افکار ، قضاوت ها ، تصمیمات و خواستن هایی شده ایم که هیچ ارتباطی با واقعیات ندارند.

شاید از این روست که خداوند می فرماید "هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون"



+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت 12:59 توسط مائده |


خداوندم ! کمکم کن خوب ببینم ..


+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/04ساعت 0:54 توسط مائده |


ای هستِ تو پنهان شده در هستی پنهان من ..


+ نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت 19:17 توسط مائده |



نفَس می کشید .. با هر نفَس ، درد می کشید .. پس از هر نفَس ،"الحمد" می گفت .. با هر الحمد ، به یاد نفَس های آرام قبل می افتاد ..



+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 18:49 توسط مائده |


 

دوباره آغازی جدید ، دم و بازدم های تازه ای را در فضای ادراکمان می پراکنَد ..

لطافت آغاز ها در پیچ و تابِ شورانگیز پایان ها ، ما را در این بین ، دچار حیرت می کند ..

به این "حیرت" محتاجیم ..

جای دوری نمی رود اگر خود خالق آن شویم ..

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 23:21 توسط مائده |